تبليغاتX
روزنوشت های احسان مهدیان
 

             مگر نیما ، مازندرانی است ؟

                                                                           « احسان مهدیان »

 

 

امروز وقتی از نیما حرف می زنیم یعنی وارد بُرشی از تاریخ ادبیات مدرن شدیم که باید مناسبات آن را نیز سنجید . مثلا نمی توان گفت نیما « نو پرداز » بود ولی به آنچه که نیما از آن فراروی کرد نپردازیم !

سخن گفتن از نیمای  شعر کلاسیک و یا نیمای بومی و تبری سرا و حتی نیمای معروف به پدر شعر نو ، حتما مباحث بزرگ و مهمی است اما به نظر می رسد تاثیر نیما فراتر از این مقوله ها باشد .که بخواهیم او و دیدگاه زیبایی شناختی شعر نیما را در این محدوده خلاصه نماییم . مثلا تغییر رویکرد کلی نگر به سمت رفتار و گرایش جزء نگر و عینیت گرا ... و این امر اساسا دلیل برنادیده انگاشتن  اهمیت بومی نگری های نیما نمی شود بلکه آن را  از  زاویه ای  دیگر برجسته تر هم می کند .

در این مجال ، بنا ندارم از حوزه آنچه خواسته شد و باید گفته شود عبور نمایم . اما بیان  بعضی مسائل که در خصوص نیما ناگفته مانده است  اجتناب ناپذیر است . به عنوان نمونه وقتي از مدرنیته حرف مي زنيم از شهر نشيني و صنعت و بازار سرمايه و نظام مندي هاي خاص اين دوران و حتي تقابل با سنت ها بسيار بايد بگوييم كه در مجال اندك ما نمي گنجد . چرا که خود واجد تعاریف گوناگون و همچنین وجوه متفاوت و متناقضی است .

اما بی تردید در شعر فارسي مبداء مدرن شده نيمايي كه خود منشاء تحول تازه ايست از اين جهت كه شعر مدرن ايران ( مقصود با مبداء نيمايي ) عليرغم متاثر بودن از مكتب سمبليسم فرانسه نه از دل ماشينيسم كه از دل كوهستان هاي يوش با فرهنگي تنگاتنگ وابسته به بوميت و سنت روستايي (عجيب ) رخ مي نمايد . و این امر به خودی خود یک پارادایم است . همانطور كه گفتم با اينكه تاثيرات مكاتب مدرن فرانسوي خود را به وضوح نشان مي دهد اما رفتار زباني و رفتار زيبايي شناختي با بهره مندي از عناصر بومي و محلي و منطقه اي كه بر آمده از لايه هاي سنتي كوهستان است در نوع خود با آنچه عصر مدرنيسم خوانده اند متفاوت است ( یعنی احتمالا گام هایی هم جلوتر است ) و ظاهرا پس از گذشت اين همه سال نیز كسي بر آن خرده نگرفته است .

 امروزه ما « پديده نيما » را به عنوان شاعر جريان سازي كه مبداء تاريخ شعر نو است لقب داده ايم . اما با همه اهميتي كه دارد نمي توانيم او را به عنوان شخص اول و آخر شعر فارسي معيار سنجه شعر بعد از او بدانيم چراكه نيما را هم بايد با مناسبات امروزي خوانش كنيم نه اينكه توده وار و مقلد بر سفره اش بنشينيم و به همين اندازه قناعت كنيم چراكه آنچه روابط و مناسبات حال حاضر اقتضاء مي كند باعث قرائتي تازه تر خواهد شد و دراين صورت ، عميقا بدليل پتانسيل هاي ارزشمند شعرنيما ، اهميت و كاربرد آن در روزگار جديد خود را نشان خواهد داد وگرنه بسيار شاعران بعد از او كه تنها در خودشان خلاصه شده و عليرغم بزرگي شان يا قرائت نشدند و يا قابليت خوانش را نداشتند . نامي اگر از نيما مانده است تنها به دليل قرائت هايي است كه در گوشه و كنار از آثار او شده است . سويه جهان امروز ، بودن ها نيست بلكه به سمت  شدن هاست .

لذا شعر امروز با پشتوانه اي از اين نگره هاي متفاوت و گوناگون نظري ، دستاوردهاي تازه اي را ارائه داد و پيشنهادهاي جديدي را طرح نمود . و البته باید تاکید کرد که  گفتمان های جاری در شعر امروز همچنان تاثیر پذیرفته از نوعی رویکرد نیمایی است و بدون تردید کاووش و تحلیل آن به تنهایی و به اندازه تمام یک صد  سال گذشته دستاوردهای بزرگ علمی برای ادبیات معاصر دارد .

البته تاكيد مي كنم ، همانگونه كه امروز هيچ يك از ديدگاه هاي گذشته بي عيب و نهايي نمي دانیم  ، پيشنهادات جديد هم وحي منزل نیست و قابل نقد و اصلاح مي باشد . بديهي است آن هم در صورت خوانده نشدن و عدم كشف و ارائه قرائت هاي تازه به جايي سپرده مي شود كه پيش از اين گفته شد .

مشخصا معضل ديدگاهِ تغيير ناپذيري در حوزه مباحث نظري و رفتار زيبايي شناختي هنر ، شعرمارا به ركود مي كشاند و اين مقياس گرفتن نوشتار امروزي با آنچه از دهه هاي گذشته مانده است منجر به نوعي تلمباره گي است كه تشخص شعري اثر را تكراري و كسالت آور مي نمايد . و با این حال رد و آثار تجربیات گذشته در شعر امروز به وضوح قابل مشاهده است .  كشف زيبايي هاي جديد فراينديست كه مناسبات درون اثر آنرا تعيين مي نمايد نه آنچه ما به عنوان تصورات پيش داشته به مصاف آن خواهيم رفت . نهادینه شدن تجربیات و دستاوردهای علمی و تکنیکی شعر می تواند انگیزه های پیشرفت و نو شدگی را در نسل های تازه شعر به مراتب  افزایش دهد

متاسفانه هنوز اين سوء تفاهم برجاست كه بايد متن آنگونه باشد تا مخاطب به نيت مولف دست يابد !! گويي شعر نردباني است كه مخاطب از آن تا كله ي مولف بالا برود و يا تنها ابزاريست براي همين ارتباط با منظور و قصد نويسنده !!
در حاليكه هرآنچه از شعر انتظار داريم در مقصد است . جايي كه متن با دانش و ديد مخاطبين به تاويل مي رسد تا جايي كه ممكن است به توليد يك اثر مجزا و حتا احتمالن كنار زدن اثر اوليه منجر گردد اما همین ادعا نیز دليل بر عدم وجود و تاثير آن نيست . ( اشاره به نهادینه شدن را در بالا نوشتم ) ! اكنون هر هنرمندي به شكل آزادانه دريافت خود را از هنر ارائه مي دهد اين مسئله از يك سو حاكي از فقدان معيار مشخص است كه از آشفتگي ها و سر در گمي ها ی علائم ظهور مي كند و از سويي ديگر خاصيت خود آيين ِ هنري را ثابت مي كند يعني اينكه تاويل و توليد با ارجاع به خود اثر ممكن است واين بدان معنا نيست كه هيچ ارجاع بيروني را نپذيرد درحاليكه ممكن است آنرا نيز دستخوش تغييراتي نمايد و سرانجام خود را مقيد به چيزي از پيش تعيين شده نیز نداند . درغير اين صورت ما به آنچه هستيم قناعت كرده و براي شدني ديگر ،  دست به خلق هيچ حماسه اي نخواهيم زد .

 ازاين رو آثار هنري بيش از هميشه با ازدحام و جنجال تغيير و تفسير هاي متعارض روبروست ديگر هيچ ضابطه جهان شمول يا جوياي سيطره جهاني وجود ندارد كه اثر هنري با ارجاع به آن معناي خود را آشكار سازد در عوض ناچار است توان بيش گري خاص خود را بنا کرده و يه كار گيرد كه گاهي به اتفاقات بازي گوشانه و خود نقيض هم روبرو خواهيم بود .
بطوری که اگر بخواهيم براي هر سطر دليل وجودي بياوريم خيلي از اشعار عرفاني ما مي تواند به دليل بي دليلي كنار بروند اما مي بينيم كه اصلا دليل ماندگاري شان خودشان هستند . و لذا این امر مختص نیما نیست بلکه نوعی روشمندی در شعر نخبگان و بزرگان ادبیات ما و هنرمندان ایران و جهان  است که از دوران گذشته تا به امروز ادامه دارد .

آنچه از تلفيق همه ارجاعات و دگرگوني هاي نحوي و نفوذ در عمق تاريخ و واژگوني معنا و هزاران تدبير ديگر كه شاهدش بوديم و نهايتا به آنچه زبان شناسي گفته مي شود و يا نظام نشانه ها و ... با همه ي دادو قالش انسان را در خود انگاري معنا و زبان ( مولف و اقتدار ) و رهيافت زبانيت آن خلاصه نكرد حتا بر مولف شوريد و به زبان عينيت و هويت داد .
و حال این سوال جدی باقی می ماند که به نظر نمي رسد امروز زبان نيز خود ديكتاتوري پهناوری در متن  شده است ؟

 اگر بپذيريم كه متن يافته هاي بي شماري بر آمده از مراكز گوناگون فرهنگي است آنگاه فقط با يك بازنمايي و كشف مراكز پي به اسراري مي بريم كه متن در خود نهان دارد البته با كيفيت گفتماني فرهنگ ها فعلن كاري نداریم اما اين شيوه ذاتا نمي تواند متن را از تقليدگري به سمت توليدگري بكشاند چرا كه سرشت آن كشف و بازنمايي است .

هیچ احدی نمی تواند منکر تاثیر ژرف و پایدار جریان نیمایی بر ادبیات معاصر باشد و از آنجا که نیما یوشیج در مقطعی با چنین تفکراتی چون معماری بزرگ به خلق سازه ای جهان شمول  دست زد  نیما را را باید نیمای شعر نامید.

آیا نیمای شعر می تواند متعلق به محدوده ای از جغرافیای زمین باقی بماند ؟

در خاتمه به اعتقاد من  نیما تکثیر شد و در سلول های شعر جوامع جهانی نفس می کشد و حتی جنبش های پسا نیمایی تا حوزه ارتعاش در شعر دنیای مجازی دلیل صحت این مدعاست و با همه این ها  نمی توان فراموش کرد که نیما ،  تبری را به درون غوغای جهانی شعر برد  و پیوند ماخ اولا و شب پا و داروک .... با دنیای واژگان برآمده از ذهن خلاق شاعران جهان یعنی افتخاری که یک روستایی مازندرانی برای همیشه در تاریخ ادبیات فارسی جاودانه کرد و پایدار مانده است .

 

نگارش مدیریت وبلاگ در سه شنبه 19 آبان1388 ساعت 2:21 قبل از ظهر | لینک ثابت |
مرکز شناسی شعر جنگ !

نفوذ در لایه های بسته به مثابه زیبایی شناختی عبور!

نام دفاع مقدس دقیقا نگاه متفاوت ادبیات جنگ در ایران عزیز را ، با اشاره به  مقطعی از تاریخ ، تعیین و علامت گذاری می نماید که نسبت به دوره های ماقبل و مابعد خود و حتی جریانات حاضر در مناطق جغرافیایی دیگر متمایز کرده است !

پیش نوشت : ( حاشیه شناسی یک اعتراض )

این روزها می خوانیم یا می شنویم که اصطلاح « دفاع مقدس » مانع اصلی گسترش ادبیات جنگ در ایران شد ومدعی شدند همین قرائت اجازه نداد تا احتمالا  به ادبیات مدرن پیوند بخورد و شاید همین امر با خوانش کاملا سنتی اجازه تکثر دراین بستر را نمی دهد !! و جالب است این ادعا توسط کسانی صورت می پذیرد که دوستان دیگری  در مقابل و  در بستر شعر امروز ، خودِ آنان را  مانع جدی  بسط و گسترش ادبیات جنگ و به خصوص شعر دفاع مقدس  می شمرند !

بی تردید پژوهشگرانِ امروز مشتاق و جویای درآویختن به امری واقعی‏اند. آن هم در زمانی که همه چیز متغیر و نو شونده است. اگرچه جهان ما دچار دگرگونی و در مواردی  انشقاق شده و پوسته‏های سنت در مقاطعی  ترک خورده است،‏ اما  بدون وادادگی و خود باختگی با حفظ سنت‏های ارزشمندمان است که می توانیم مسیرِ شدن  را ادامه دهیم.    بدین صورت باید گفت که تنها یک نوع مدرن شدن ، آن هم با تعریف مدرنیته غربی وجود ندارد. بلکه بسته به این که مدرنیته در کدام زمینه فرهنگی قرار گیرد و با کدام سنت‏ها ترکیب شود  قابل تعریف و باز دریافت است  .

 ما  در این مقطع سویه های گوناگونی داریم که در آنها عناصری از مدرنیسم و سنت توامان وجود دارند  و این امری قابل پیش بینی  و قابل قرائت است آنچه که رجوع ما را به سنت هایمان کاملا مترقی و پیشرو بر می شمرد .

بخش مهمی از سنت‏هایی که به نحوتعاملی و بازاندیشانه حفظ و تکریم می‏شوند،  دارای ریشه های مذهبی هستند. لذا این سنت‏ها نیز مورد بازنگری و تأمل قرار می‏گیرند و باز تبیین می‏شوند و عقلانیت و فایده‏مندی آنها مجددا آشکار می‏گردد.  لیکن در چهارچوب قرائتی که ممکن است به نسبت شرایط موجود از آن ارائه داد  . لذا اهمیت نو شدن الزاما مبدل کردن به یک مدل غربی محض نیست بلکه می تواند با پوست اندازی به توانائی های بالقوه،  خاصیت بالفعل شدن بدهد  و اثر را در عرض و در طول و حتی در گزاره های تک به تک قابل خوانش و قرائت نموده و در تراز شعرهای تاثیر گذار جامعه امروز در میان جوامع بشری هویت مستقل خود را بدست آورد .

فی المثل وقتی موضوع و  امر جهاد و دفاع به عنوان حضور در عرصه نظامی طرح می شود بطور طبیعی نمی توان تجهیزات نظامی را  نیز با زمان مبدا وحی و آفرینش الگوی جهادی صدر اسلام نزدیک نمود بر عکس با حفظ الگوی نظری امر جهاد باید به تازه ترین تجهیزات مجهز شد که انکار آن شاید به دید همگان امری جاهلانه تلقی شود . چون میزان کارامدی نظام های میلیتاریسم و سرمایه داری جهانی را دیده اند و باید در قبال آن توانایی های نظری در کنار توانایی های بالفعل تبیین گردد  تا به یک  باوری عینی برسند .

اما در بخش هنر  به دلیلی پیچیدگی هایش ممکن است تحلیل و انطباق آن  در توان عده ای از مخاطبان یا تولیدکنندگان نباشد اما در موقعیتی قرار گرفته اند که بازتاب آن تنها تلاشی بازدارنده است.

در جریان بسط مدرنیته غربی با وجودی که اندیشه روشنگری و بعضی تجدد طلبی های افراطی همه گونه راه ها را برای بی ثباتی  سنت ( حداقل در محدوده کشور ما در چند دهه گذشته ) امتحان کردند  اما تاثیر سنت‏ها همچنان نیرومند باقی مانده . در نخستین مراحل تحول جوامع مدرن غربی تاکید دوباره بر سنت نقش عمده‏ای در تثبیت سامان اجتماعی بازی کرد.

اقتدار سنت‏های مذهبی ناشی از آن است که به نوعی حقیقت مُنزَل(revealed )  وابسته است. آنچه این سنت‏ها را در هاله‏ای از تقدس می‏پوشاند نه وابستگی آن به گذشته بلکه خردمندی متبلورشده در این سنت‏ها است. این خردمندی ممکن است از جهت کارآمدی یا درستی و میزان پذیرش باشد. امروزه پاسداری از سنت‏ها رنگ تازه‏ای به خود گرفته و دیگر دگرگونی تنها مایه پیشرفت محسوب نمی‏شود، درنتیجه تجدید حیات سنت اهمیت یافته است . در نتیجه صِرفِ گزاره ی « مقدس  » نمی توان عامل  بازدارنده تلقی شود بلکه می تواند راه برون رفت از ایستائی و سرعت بخشیدن به عامل تغییر و  مانع از غلطیدن  به دامن غرب زدگی محض گردد « نوعی وادادگی محسوب  شود » . ادبیات دفاع مقدس «  گفتمانی  » در پرتو اتفاقات درون متن و ارجاعات بیرونی ست که در مواقعی ممکن است اشتراکاتی با دیگر نحله های هم تراز داشته باشد اما مختص خودش است و نیاز به حذف گزاره ی دفاع مقدس تنها پاک کردن صورت مسئله است .

حال با تایید آنچه در بالا گفته شد این سوال طرح می شود که آیا  این امر می تواند نافی مسیرِ شدن و رشد یافتن و دگرگونگی باشد ؟

بطور طبیعی پاسخ آن منفی است چرا که به اعتقاد بنده « مذهب »  الزاما مساوی با سنت کامل نیست بلکه نظریات پیشرو و آوانگارد در گرایشات اسلامی خود برانگیزاننده نواوری ها خلاقیت و عنصر پیش برنده در فرایندهای ساخت و تولید است . نمونه های عینی آن را در کشف دانشمندان اسلامی در همه دوره های تاریخی تا به امروز مشاهده نمودیم

مرکز شناسی شعر دفاع مقدس

آنچه که در رابطه با شعر جنگ و یا به روایت ایرانی آن « ادبیات دفاع مقدس » نهفته است نوعی « پدیده ضد جنگی »  است که متاسفانه به خوبی تبیین نگردید والبته باید تاکید کنم  شاید و به احتمال قوی اگر در دوران 8 سال کوران نبرد و عملیات کسی به چنین رویکردی توجه داشت معنای دیگری را با دایره ای منفی تداعی می کرد  اما دقیقا بعد از گذشت این همه سال این اصطلاحات مفاهیم تازه ای را تولید نمودند که قابل تعریف و قرائت تازه ای هستند .

بنده مخالف حذف عنوان « دفاع مقدس »  از این ادبیات بوده و هستم و پرسش گرانه از مدعیان حذف این عنوان می پرسم شما که در تمام این سال ها در مجاورت این جنبش فرهنگی تغذیه کرده و  امروز به حجم مناسبی از فربه شدگی رسیده اید چگونه یک عنوان قراردادی و توافقی نهادینه شده را دلیل بر عقب ماندگی شعر جنگ در ایران بر می شمارید ؟ ( اگرچه این نام خود بیانگر محتوایی قابل انطباق است ) در حالیکه طیف نگرش های بسته گذشته ،   در جشنواره ها اعم از داوری و مدیریت  و همایش های ادبی  جنگ  با تدابیر همین دوستان ( منتقد امروز ) به حاشیه می رفت !! امروز با خلاصی از این معبر  ادبیات جنگ به سلامت اهداف تازه ای را با همان نام « دفاع مقدس »  با  سازوکارهای انسانی در نظر دارد که امیدوارتر به آینده این گرایش هنری  می نگریم .

شاید گفتن این جمله شهامت زیادی بخواهد اما من می گویم که دنیای بدون جنگ برای من قابل تصور نیست چرا که جنگ نقش تعیین کننده در تقسیم بندی های جغرافیایی و جمعیت و مهم تر از همه جابه جایی فرهنگ ها و زبان ها و حتی افسانه ها و باورها ...  از دوران بدویت داشته و هنوز هم همین تاثیر را با روش های پیچیده تری دارد و دقیقا انگیزه های ضد جنگی و ادامه مبارزات و مقاومت ها و بسط و گسترش ادبیات های جنگ و مقاومت و ضد جنگ در گوشه و کنار جهان به شکل متفاوتی زندگی را معنا دار کرده است و تداوم آن و ادامه این کش مکش ها اگر چه تدابیر و ابزارهای نرم و الکترونیکی را به کمک گرفته است اما هم چنان تداعی کننده همان نبرد سنتی جریانات متخاصم و زیاده طلب که با مقاومت توده ها همراه شده است می باشد

متاسفانه به مدد همین منتقدین و یا معترضین امروزی (1) که اشاره شد سالها در جوار این جنبش فرهنگی لمیده و تغذیه می کردند  شعر جنگ  بیش از آنکه به  تکثیر و فراوری و تولید بپردازد ،  درگیر مسائل عاطفی شده و نوستالژی فرماندهان و رزمندگان را وجه المصالحه قرار داده و اجازه ندادند ادبیات دفاع مقدس به عنوان گونه ای شعر و داستانی که سویه های ضد جنگ دارد در آن سوی مرزها نیز مطرح شود . اساسا سویه های ضد جنگی در ادبیات دفاع مقدس به روشنی در نام و عنوان آن مستتر است و قابل توضیح بیشتر هم نیست . اساسا مقاومت و دفاع زیر مجموعه حرکت های ضد جنگی تلقی می شوند اما  در گیر شدن در یک جنگ نابرابر نیز در هنگام دفاع ،  اجتناب ناپذیر است خود حدیث مفصل می طلبد .

شعر جنگ ویرانگر و هجومی است و شعر دفاع نیز در مقابل همین خصوصیت را به صورت حماسی  با اهداف انسانی و کنترل شده ای تداوم می بخشد و حال چرا باید به آن سطحی نگریست و به حذف آن همت داشت ؟ وقتی می توان در این چارچوب « گفتمان ادبیات مقاومت  » را در ایران به نوعی متفاوت طرح و ترجمه کرد چرا کوتاهی شود ؟ به اعتقاد من آنچه ادبیات دفاع مقدس را دچار مشکلات جدی می کرد روند ادبیات شفاهی بود و خوشبختانه امروزه شاهد آثاری هستیم که از لحاظ ویژگی دارای شاخص های نوشتاری اند که بطور طبیعی به مانایی و انتشار آن کمک می کند

نیازی نیست این فرایند استحاله گی را در برادران دیروز و منتقدین امروز در جای دیگری بجوییم بلکه نگاه به جلو داشتن و چگونه شدن ها را در الویت تولید قرار دهیم خواهیم دید بیرون نیامدن آنان از این حرف ها خارج است !!

(( و باز هم برای ویران کردن و هم برای استوار کردن باید به واژه های هماراسته و به واژه های اشتقاقی / صرفی توجه کرد  / ارسطو – ارگانون 680 ))

آیا به نظر نمی رسد اقتصاد باوری دست اندرکاران فرهنگ در این حوزه ، و همچنین  اوهام قدرت و مانایی در عرصه شهرت!!  مانع از نگاه ژرف به پدیده شعر دفاع مقدس شد ؟  آیا فکر نمی کنید میدان دادن به  پیشنهادات شهادت طلبانه شاعران دیگر موجب افت نفوذ بعضی ها می شد و همین بهانه ای برای محدودیت دایره پذیرفته شدگان بود ؟ به نظر بنده همه این موارد می تواند درست باشد و هم می تواند مطلق نباشد اما اعتراض فعلی ( بعد از بیش از دو دهه حکم رانی ) این شبهه را افزایش می دهد که احتمالا دلایل قوی تری هم ممکن است وجود داشته باشد  !!!

لایه های بسته

تفکر سنجیده زمانی واقع می شود که در وضعیت « خود استدلالی » و آگاهی نسبی قرار گیریم  اگر یک بررسی جامعی از رویدادهای  زمان جنگ و نمونه های شعری آن با سالهای بعد از جنگ تا به امروز صورت گرفته باشد به جمع بندی بهتری دست خواهیم یافت اما آنچه تا به امروز این امر  را در یک بستر کلی فراهم نکرد دیدگاهی بسته و محدود به اشخاص و بعضی موضوعات بود . (گفته های گوینده محترم در روزنامه اعتماد  مهر 88 کاملا شعاری و بدون استناد به آثار موجود است اگرچه فرقی هم نداشت چرا که با استدلال بنده یک سر این توقف و کوتاهی همچنین اشخاص بودند که داور و دبیر همایش ها  بودند  ) !!  صرف نظر از اشخاص و کاراکترهایی که این نوع  ادبیات را کاملا از آن خود کرده  ( در خود محصور کرده ) و به عنوان داوران و یا تصمیم گیرندگان و معتمدان !!  اجازه ورود دیدگاه های متفاوت و پیشرو را نمی دادند و  در این مقطع بدلایل خاصی که بررسی آن در این مجال نمی گنجد  بهانه ای شد تا با انداختن توپ به زمین دیگران از میدان خارج شوند . و انگار به زعم آنان ادبیات جنگ هیچ صاحبی به جز آنان نداشت !! و اگر مانع اصلی  را از نفس عناوین این گونه ادبی « دفاع مقدس »  در ایران  تلقی نمودند در واقع به دنبال  تبرئه  خود بودند  !!

لیکن این مرحله فرصتی طلایی و ارزنده برای نسل جدید بود تا توانایی های خود را محک بزند  کسانی  که در این سالها  نیز علی رغم حضور لابی های خاص  میدان را خالی نکردند موفق شدند  ادبیاتی را نمایندگی کنند که نه تنها  قائم به شخص  نیست بلکه باید برای مانایی آن و ودیعه گذاری برای نسل های بعد نیز فکری می کردند  . شعر و  ادبیات دفاع مقدس نه تنها جهانی می شود بلکه برای نسل های بعد به عنوان الگو باقی خواهد ماند !

دلیل تراشی های نا بجا تحت محدودیت های موضوعی و عاطفی نمی توانست شعر را ازحالت ، سکون به یک «  بحران شیرین » کشیده و با قدرت به ساحل برساند  بلکه عمیقا و نیازمندانه به برش هایی از واقعیت همراه با تخیل و دگرگونی در نحو و شکل و  زبان  ،  در لایه های بسته فریاد می زد .

شاید دیگر قابل اثبات هم نباشد که بعضی برندگان حتی لازم نبود صفحه شعر را سیاه کنند بلکه تنها و تنها کافی بود ،  شب های شهریور و مهریور و ... دریابند ! آنگاه در این مدار بسته  به راحتی جایشان بود .  اما هرگز نیم نگاهی به نیاز جامعه « شعر دفاع مقدس »  به نغییر و پیشرفت محلی از اعراب داده نشد . تا امروز که فریاد وا مصیبتای این طیف بلند شده است .

بنده با اطمینان می گویم  و خود تجربه مستقیم دارم که جنگ در مرزهای ما اگرچه نزدیک به یک دهه طول کشید اما با جنگ و جدال های گانگستری و مرز گشایی های تاریخ مصرف گذشته کاملا متفاوت بود  و علی رغم دستاوردهای معنوی و غرور آفرین ملی و دفع تجاوز و البته خسارت هایی که پای آن داده شد نتوانست مانیفست ادبیات و شعر خود را به دلیل مالک الرعابی همین حضرات تدوین کند و ما امروز با اینکه می دانیم دهه شصت و تا بخشی از 70 متعلق به شعر جنگ است اما بدلیل پیروی از نگاه جشنواره گی و معناگرایی صرف و دوری از تکنیکهای تازه و کشف ارتباط زیبایی شناختی جدید قدرت برابری با نجله های هم تراز را نداشت و در تبار شناسی شعر حرفه ای اساسا جایگاهی برای شعر جنگ « دفاع مقدس » در نظر نگرفتند و این نه به ضعف فضا و موقعیت ادبیات خاص دفاع مقدس ،  بلکه به دلیل بستن راه عبور وایجاد محدوده های غیر منطقی  بود که بعضی تنگ نظری ها ایجاد نمود . و اکنون که ادبیات مقاومت راه خود را گشود و تن به تکرار نمی خواهد بدهد  متاسفانه  با حاشا کردن رفتار غیر دمکراتیک خود   عنوان »  دفاع مقدس »  را  مانع جلو رفت ادبیات جنگ در ایران تلقی می کنند ! **

زیبایی شناختی عبور

گفته می شود که ادبیات جنگ بعد از اتفاقات وکم رنگ شدن  احساسات حین جنگ بروز می کند  و در واقع از آنجا که جنگ پدیده ای نیست تا  بتوان آن را گرامی داشت اما نمی توان هم آن را  از حافظه تاریخ پاک نمود ، لذا « جنگ »   ادبیات خاص خود را دارد اما آنچه که در کشورها ی دنیا اینگونه مسائل به  مردم  مربوط می شود لایه های ادبیات مقاومت نیز گفته می شود  و در کشور ما مقطع 8 ساله به عنوان دفاع مقدس مشخص گردید .

اما ادبیات جنگ در صور رسمی آن با لایه ای از عاطفه و نوستالژی محدود در یک فرایند ویژه در کشور ما ستایش شده است که همین امر هم به همراه دلایل دیگر  باعث توقف این نحله در یک دوره تاریخی مانند کوران حوادث جنگ گردیده است  . و متاسفانه در حالت عمومی آن متکثر  نشد  و یکی از عمده ترین دلایل آن بستن فضا برای نگاه های تازه و همچنان محدود به تعداد انگشت شماریست که هم به خود اجازه قضاوت می دهند و هم  در این میانه معامله گرند .

این گفته ها اساسا دلیل بر این نیست که تفریط و  افراط گری در« شعر دفاع مقدس »که مختص ادبیات جنگ و مقاومت از نوع مدل ایرانی آن است قابل پذیرفتن باشد اما آزمودن و راه گشایی به نحله های دیگر و بهره گیری از این گفتمان  در بستر زندگی یکی از مهمترین فاکتورهای آثار امروز در محدوده هنر و ادبیات جنگ است .

 متفاوت گری در نحله آثار هنر جنگ  اعم از شعر و داستان و فیلم نامه بطور طبیعی احتیاط معنایی ندارد چرا که در این صورت نیز با کاری شبیه  گونه های دیگر روبرو خواهیم شد . در صورتی که  در شعر جنگ باید هراس و التهاب و خشونت و دد منشی ها و عواطف و ایثار را  باز تولید نمود .

ادبیات دفاع مقدس طعمه های کوچکی نیستند که خورده شوند و در دل تئوری ها و نظریات فلسفی و ادبی مفقود شود . بلکه خود گفتمانی با منشاء سازوکارهای مختص خود می باشد . دقیقا این گونه شعر نیز تولید گر متکثر و ماناست چرا که در زندگی انسان ها ظاهرا برخوردهای مبتنی بر تجاوز یا مقاومت اجتناب ناپذیر است  و نابرابریها در پرتو تسلط جنگ افزارها و تاکتیک های مختلف اعم از میلیتاریسم رسانه ای ، لشگرکشی های قوای سلطه گر این فرصت را برای خلق ها نیز  فراهم می کند تا در پرتو هنر  سازوکار مقاومت را زنده نگه دارند .

برای ادبیات، اتفاق « جنگ »  خواسته و یا ناخواسته یک فرصت است که باید در بافت آن نفوذ کند تکثیر شود و حیات بگیرد همانگونه که برای اقتصاد و اجتماع و حتی تاکید بر باورهای روابط انسانی موجود در زمان جنگ ، چه از دریچه سربازان در مرزها و چه مردم عادی در شهرها قصد الهام گرفتن داریم تا عرصه زندگی را با تجربیات موفقیت آمیز آن بیامیزیم بی تردید ادبیات و هنر مقدم بر هر موجودیت دیگریست .

نسل های تازه ای که بعد از این خواهند آمد بطور طبیعی مطالبات کاملا متفاوتی دارند که از هم اکنون باید ادبیات مقاومت  در قالب نیازهای احتمالیِ آینده ارائه شوند . مثلا در « حلقه ارتعاش » به مدت 2 سال  روی این موضوع و در فضای مجازی به شدت کار شد که آیا می توان امروز شعری داشت که آن را با عنوان شعر عاشقانه قلمداد کرد اما از زندگی و مناقشات آن و همچنین قهر و شادی و مرگ و جدایی و همچنین موفقیت ها و ناکامی ها که سرشت زندگیست غافل بود ؟ و یا جنگ را مجزای از قانون زندگی بازیافت ؟ جنگ در قالب زندگی مفهوم پیدا می کند و نسل آینده که ارتباط عاطفی با رزمندگان و سرداران و ایثارگان را یقینا مانند هم نسلان ما نخواهد داشت نیاز مبرم به تکنیک همجواری گفتمان ها خواهد داشت تا در پرتو آن و در کنار دغدغه های روزمره زندگی آثار متنوعی را ملاحظه نماید که می توانند جلوه گر ایثار و محرک مقاومتِ نسلی باشد که با سازوکارهای تازه و نوع تهاجم و مقاومت مقدس  قرائتی اساسا این زمانی دارد . تا بتواند در عرصه این همجواری به تولید معنا دست یابد . لذا سیستم های معنا ساز و روایت پرداز و همچنین عنصر احساس و تخیل را در کنار و مجاورت عینی زندگی احضار خواهد نمود

زیبایی شناختی عبور همیشه انگیزه دستیابی به فرایند تازه با سازوکارهای مناسب تر است تا بتوان در عرصه شعر جدی تر حضور یافت .فی الواقع  از همین مقایسه عبور از معبر عبور از معبرها و خاکریزها و موانع جهانی شدن ادبیات دفاع مقدس شور آفرین و خلاقیت زاست و تخیل بسیار وسیعی را در نویسنده بیدار می کند اما همه اینها در کنار عناصر زندگی مانند عشق و عرفان و دین و آرمان های بشری و کشف روابط جدید بین گفتمان ها و اصطلاحات و باورها امکان پذیر است لذا چیز مجزایی در آن وجود ندارد و همه به نحوی با این اتفاق مرتبط  هستند . مناقشات جهانی و جنگ هایی که هر روز با عناوین تازه در جهان بروز می کند مگر مقاومتی مقدس را طلب نکرد تا بدان با نگاهی آمیخته به کرامت انسانی و شان معنوی نگریست ؟

جنگ هایی مانند : جنگ دارو و نبرد آزمایشات ژنتیک ارتش های متجاوز – اتمی و میکروبی و شیمیایی  – جنگ آب – جنگ زمین – جنگ رسانه و الکترونیک و جنگ فقر و غنا و ... تا ابد ادامه دارد و دفاع در برابر آن بدلیل تفکرات معنوی لایه ای از تقدس را همراه خواهد داشت که پیشرفت و گسترش و یا برعکس توقف و محدود شدن آن به نوع تفکر مسلط مرتبط است و نام  گذاری در آن  به تنهایی هیچ نقش کلانی را قایل نیست .

در پایان با تاکید بر اینکه نام دفاع مقدس دقیقا نگاه متفاوت ادبیات جنگ در ایران عزیز را ، با اشاره به  مقطعی از تاریخ ، تعیین و علامت گذاری می نماید که نسبت به دوره های ماقبل و مابعد خود و حتی جریانات حاضر در مناطق جغرافیایی دیگر متمایز می نماید  

اروند طولانی تر از آن که می نویسی  : بابا! آب! 

  زن ! یعنی مادرم شیمیایی شده !

می خواهم به طرفی که نمی چرخد

 به چرخم  

 تا چند زمین دیگر بیایند

و چند سنگ بردارم / از راه /  برای رودی
برای زنی که عاشق نیست

شاید آب برسد  / به مادری که در دلم رخت می شورد !!

                                                                     احسان مهدیان ساری آبان 1388

 

 پ – ن ** : اشاره به اظهارات جدید عبدالجبار کاکایی در نقد اصطلاح« ادبیات دفاع مقدس»  – روزنامه اعتماد مهر ماه 88

 

نگارش مدیریت وبلاگ در یکشنبه 10 آبان1388 ساعت 9:58 بعد از ظهر | لینک ثابت |